زندگی شیرین ما

متن مرتبط با «سرگیجه و حالت تهوع» در سایت زندگی شیرین ما نوشته شده است

چهل و پنج روز تا عروسی :|

  • نیلوبلاگ

    هرچی نزدیکتر میشم به تاریخ عروسی بیشتر احساس تنهایی میکنم... فقط هفته ای یه بار کسیُ که قراره یه عمر باهاش زندگی کنمُ میبینم!اونم تو بدو بدوی کارای خونه و خریدایی که باید دوتایی انجام بدیم! اگه ده سال دیگه بخوام برگردم به روزای قبل نامزدی واقعا خاطره ی خوش زیادی از کارای عروسی و خرید ندارم! استرس فروش ماشین! استرس فروش زمین! استرس پیدا کردن خونه! استرس خرج و مخارج! تو اکثره هماهنگی های دو نفره و خریدا دعوا و دلخوری داشتیم! آتلیه... تالار... ارایشگاه... و... و تو تمام کارایی که خودم انجام دادم ...

    ادامه مطلب
  • خونه ی عشق❤

  • نیلوبلاگ

    کم پیش اومده داشتن همچین حسی تو زندگیم! که دلم بخواد ساعت بدوئه و روزارو دوتا یکی بگذرونم... نه اینکه بهم بد بگذره یا تو شرایط بدی باشم، نه! فقط دوست دارم زودتر برسم به اون لحظه های خیلی خوب تر! دوسه ...

    ادامه مطلب
  • هرکه طاووس خواهد، جورِ هندوستان کشد.

  • نیلوبلاگ

    xa0وقتی غرور میگیرتت.. وقتی حس میکنی خیلی آدم خوبی هستی... وقتی انقدی اعتماد به نفس نداشته بهت تزریق کرده که فکر میکنی آسمون باز شده و تو صاف افتادی تو زندگیشxa0و باید قدردان این فرودِ شاهانت باشه... وقتی...

    ادامه مطلب
  • قدرِ همه چیزُ میدونم!

  • نیلوبلاگ

    این روزا عجیب بهم میچسبه! حسِ الآنم مثل اون آدم خوباس که از گذشتشون مطمئنن، که دل نشکوندن، دزدی نکردن، کسیُ نکشتن و هزارتا کاره ناجوری که میتونستن انجام بدن ولی ندادن! حسِ الآنم مثل اون آدم خوباس که ا...

    ادامه مطلب
  • همینجوری... یهویی... بی مقدمه!

  • نیلوبلاگ

    میخوام بگم قدرتُ میدونم! قدر اضافه کاریات، شب کاریات، خستگیات، استرسات، مشغله هات... همیشه به این فکر میکنم که چطور یه باری از دوشت بردارم، چطور وسط این همه شلوغیای زندگی کمکت باشم. کاری از دستم بر نم...

    ادامه مطلب
  • سرگیجه...

  • نیلوبلاگ

    یهو یه چیزی ببینی خشکت بزنه هزارتا فکر بیاد تو سرت هزارتا تصویر یهو دلت نخواد بغلش کنی و بدرقه اش کنی که بره شرکت یهو دلت نباشه که بری پشت پنجره و رفتنشُ تماشا کنی +من که... چیزی کم نذاشتم برات تا حالا! گذاشتم؟...

    ادامه مطلب
  • خودت قبول میکنی؟

  • نیلوبلاگ

    تو اسمشو بذار بیکاری تو اسمشو بذار کنجکاوی تو بگو اینستا... من میگم نگاهت! من میگم ذهنت! من میگم افکارت! من میگم خیانت... +وقتی قدر داشته هات و ندونی و خوبایی که کنارتن برات عادی بشن، یه جایی زمین میخوری ازین ناشکری، یه روزی میاد که دیگه نداریش، میری شکار طاووس ولی کلاغم گیرت نمیاد!...

    ادامه مطلب
  • سوپرایز

  • نیلوبلاگ

    همیشه قبل از تاریخای مهم که میدونم قراره کادو بگیرم استرس میگیرم! تو رویاهام انقد دوس داشتم اونایی که ازشون کادو میگیرم ذهنمو میخوندن! بعد کلی ذوق میکردم که اون روزِ دوس داشتنی برسهxa0 ولی متاسفانه تا حالا تو همچین موقعیت شیرینی قرار نگرفتم! همون یکی دو تا سوپرایزهای مهم زندگیمم باعث آهِ جانسوز شده مثلا یه بار همین دو سال پیشا یهو چندتا از عکسای البومم گم شد! هرچی ازین بپرس، ازون بپرس پیدا نشد که نشد! البته اصلا ناراحت نشدما... گفتم چه بهتر... اصلا خوشم نمیومد ازشون! چند هفته بعد یهو دیدم مامان ...

    ادامه مطلب
  • مثلا تولدم مبارک خیلی :|

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم چرا روز تولدم همه چیز دست به دست هم داد، تا از خودم بپرسم: که چی؟! حالا دنیا نمی اومدی چی میشد مثلا؟ نبودت عمرا اگه حس بشه! دردِ که آدم روز تولدش گریه کنه! +خیلی سخته تو ذهنت یه حرف باشه، یه جور دیگه به زبون بیاریش، و یه جور بدترِ دیگه برداشت بشه! ++بنظرم بزرگترین بدبختی دنیا شاید این باشه که طرف مقابل حرفتو نفهمه! +++کاش یکی بود که زُل میزد تو چشمام و تا تهه حرفامو میخوند، کاش حرف نزده میشنید، توضیح نداده میفهمید!...

    ادامه مطلب
  • من امروز شکستم.

  • نیلوبلاگ

    قبلنا اگه دوست نداشت چیزی بفهمم تفره میرفت، بحث عوض میکرد یا یه جواب پرتی میداد تا هم واقعیتُ نگفته باشه هم دروغ! اما امروز... انقدر واقعی تو چشام نگاه کرد و دروغ گفت که من به خودم شک کردم که شاید من دارم اشتباه میکنم! انقدری قبولش داشتم که از ذهنمم نگذره که داره انقدر ساده دروغ میگه بهم! انقدری بهش اعتماد داشتم که... اما دیگه ندارم. +خیلی سختِ ازین ببعد به قابل اعتماد ترین مرد زندگیت نتونی اعتماد کنی! +خیلی دردِ خودتُ تنها ببینی و اونو تو تیمِ دشمنات!...

    ادامه مطلب