که دلم بخواد ساعت بدوئه و روزارو دوتا یکی بگذرونم...
نه اینکه بهم بد بگذره یا تو شرایط بدی باشم، نه!
فقط دوست دارم زودتر برسم به اون لحظه های خیلی خوب تر!
دوسه روزیه یه خونه نقلی و تر تمیز دلمو برده، حواسم همش به سه اردیبهشتِ که میشه خونه عشقمون..
صبا که بیدار میشم تصویر خونه و پنجره های پر نورش میاد تو ذهنم، شبام قبل از خواب هزارجور تو ذهنم وسایلُ میچینم توشُ هزاربار جابجاش میکنم!
خونه قشنگمون برای وسایلای من یکم کوچیکه، ولی خوبیش به اینِ که هر لحظه جلوی چشم همیم و لازم نیس دنبال هم بگردیم!
خونه قشنگمون بالکن نداره، ولی خوبیش به اینِ که کلی پنجره داره!
همیشه به نامزد جان میگفتم خونه پنجره دار دوست دارم، فکر میکرد به خاطر نورش میگم...
ولی دلم میخواست وقتی که نامزد جانُ راهیِ شرکت میکنم، برم پشت پنجره و یواشکی نگاش کنم
تا دلم قنج بره واسه راه رفتنش و براش آیتُ الکرسی بخونم تا سلامت بره و برگرده...
+پنج میلیون از پولایی که داشتیم و دادیم که خونه رو اجاره ندن،
بقیشم قراره ماشین و بفروشیم و بدیم رهن.
زندگی شیرین ما...ما را در سایت زندگی شیرین ما دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 7